بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ الى مَرْضاتِکَ دلیلاً ولا تَجْعَل للشّیْطان فیهِ علیّ سَبیلاً واجْعَلِ الجَنّةِ لی منْزِلاً ومَقیلاً یا قاضی حَوائِجَ الطّالِبین.
خدایا قرار بده برایم در آن به سوى خوشنودىهایت راهنمایى و قرار مده شیطان را در آن بر من راهى وقرار بده بهشت را برایم منزل وآسایـشگاه اى برآورنده حاجتهاى جویندگان
«امام صادق(ع)
فرمود: پدرم محمد بن على
الباقر(ع) روزى به
جابر بن عبدالله انصارى گفت: جابر!
سخنى با تو
داشتم چه موقع فارغ بال مى شوى تا درباره موضوعى باتو سخن گویم؟ جابر به حضرت عرض کرد: هر وقت شما اراده کنید.»
فرصتى پیش آمد و امام با جابر خلوت
نمود و به گفتگو پرداختند. در این گفتگو امام از جابر خواست تا آنچه را که
در
جریان مشاهده لوحى که در دست جده اش حضرت فاطمه(س) دیده بود براى او بازگو
کند و
او را از آنچه حضرت فاطمه(س) از مطالب مکتوب در لوح به او خبر داده، آگاه
کند
جابر پاسخ
داد: «شهادت مى هم که روزى
در ایام حیات رسول الله(ص)
مادرت
فاطمه(س) را ملاقت کردم تا ولادت حسین [بن على(ع)] را به او تبرک بگویم که
در
دستان آن بانوى بزرگ، لوح سبزینه را دیدم که گمان کردم زمرّد است؛ در آن
لوح، کتاب
سفیدى را که به درخشندگى خورشید بود مشاهده کردم. به آن حضرت عرض کردم: پدر
و
مادرم فداى تو باد! این لوح چیست [و از کجا آمده است]؟.