صفحه اصلی

نورانيّت‌ قرآن چاپ ارسال به دوست
نویسنده : دکتر حسین فریدونی
ناشر : موسسه فرهنگی نبا
منبع : کتاب اخلاق منتظِر
 كربلايي‌ محمد كاظم‌ كريمي‌ ـ كه‌ دانش‌ آموخته‌ ي‌ هيچ‌ مكتبي‌ نبود ـ با لطف‌ خاصّ حضرت‌ صاحب‌ الامر علیه السلام به‌ شيوه‌اي‌ استثنايي‌ حافظ‌ كلّ قرآن‌ كريم‌ مي‌ شود. ماجرا چنين‌ است‌ كه‌:
 هرگاه‌ واژگاني‌ رااز سوره‌ هاي‌ قرآن‌ در كنار هم‌ مي‌گذاشتند و مي‌خواندند، مي‌گفت‌ كه‌ اين‌ واژه‌ در كجاي‌ قرآن‌ قرار دارد و بدين‌ شكل‌ در كنار هم‌ نيست‌.
 هر واژه‌ي‌ قرآني‌ تكراري‌ را بدون‌ مكث‌ مي‌گفت‌ كه‌ چند بار درقرآن‌ آمده‌است‌. وقتي‌ قرآن‌ رابه‌دست‌ او مي‌دادند آيه‌اي‌ را پيدا كند،(هر قرآني‌ بود فرقي‌ نداشت‌) بدون‌ ورق‌ زدن‌ به‌ گونه‌اي‌ قرآن‌ را باز مي‌ كرد كه‌ آيه‌ ي‌ مورد نظر در همان‌ صفحه‌ مقابلش‌ باز مي‌شد. گاهي‌ نيز سور قرآني‌ را با سرعت‌ از انتها به‌ ابتدا تلاوت‌ مي‌كرد.
 با نگاه‌ به‌ هر كتابي‌ كلمات‌ و آيات‌ قرآني‌ آن‌ را بدون‌ معطّلي‌ تشخيص‌ مي‌داد؛ حتّي‌ اگر اين‌ آيات‌ يا كلمات‌ به‌ صورت‌ بسيار ريز و شبيه‌ ديگر كلمات‌ كتاب‌ بود.
 از او پرسيدند كه‌: چگونه‌ كلمات‌ و آيات‌ قرآن‌ را در ميان‌ كلمات‌ ديگـر مي‌شناسيد؟ جواب‌ مي‌داد: وقتي‌ كتاب‌ها را ـ كه‌ كلمات‌ قرآني‌ در آن‌ است‌ ـ باز مي‌كنم‌، آن‌ واژه‌ها نور افشاني‌ مي‌كنند.
 وي‌ هر شبانه‌ روز يك‌ ختم‌ قرآن‌ مي‌كرد؛ يعني‌ هر جزء را در 15 دقيقه‌ تلاوت‌ مي‌كرد و عجيب‌تر آنكه‌ با همين‌ مهارت‌ سوره‌ها را از آخر به‌ اوّل‌ مي‌خواند.
 علّت‌ عنايت‌ خاصّه‌ي‌ حضرت‌ وليّ عصر ارواحنا فداه‌ به‌ وي‌ و چگونگي‌ دريافت‌ اين‌ ويژگي‌ عجيب‌ مهمّ است‌.
 كربلائي‌ محمّد كاظم‌ چنين‌ بيان‌ مي‌كند:
 در ايّام‌ محرّم‌، مبلّغي‌ به‌ روستاي‌ ما ساروق‌ ـ كه‌ از توابع‌ اراك‌ است‌ ـ آمد. او شب‌ها منبر مي‌رفت‌ و من‌ نيز بسيار علاقه‌مند سخنان‌ او بودم‌. شبي‌ از خمس‌ و زكات‌ و اموال‌ متعلّق‌ به‌ سادات‌ و امام‌ زمان‌ علیه السلام صحبت‌ كرد كه‌ احتمال‌ دارد شما لباس‌ و مسكن‌تان‌ را از اموال‌ غير خود تهيّه‌ كرده‌ باشيد و اين‌ تصرّف‌ غاصبانه‌ است‌.
 پس‌ از شنيدن‌ اين‌ سخنان‌ و قدري‌ تحقيق‌ متوجّه‌ شدم‌ كه‌ ارباب‌ و مالك‌ ده‌ حقوق‌ الهي‌ خود را پرداخت‌ نمي‌كند. به‌ او تذكّر دادم‌، ولي‌ اعتنايي‌ نكرد. تصميم‌ گرفتم‌ در ده‌ نمانم‌ و از آنجا خارج‌ شوم‌ . با اصرار فراوان‌ اقوام‌، شبانه‌ از ده‌ فرار كردم‌. حدود 3 سال‌ به‌ كارهاي‌ متفرّقه‌ چون‌ خاركني‌ پرداختم‌ تا آنكه‌ يك‌ روز، مالك‌ ده‌ پيغامي‌ فرستاد كه‌ من‌ توبه‌ كرده‌ام‌ و اموال‌ واجبه‌ي‌ الهي‌ را مي‌پردازم‌. دوست‌ دارم‌ به‌ ده‌ برگردي‌ . قبول‌ كردم‌ و پاره‌وقت‌ مشغول‌ كار شدم‌، همچنين‌ نيمي‌ از درآمدم‌ را به‌ فقيران‌ و مستمندان‌ مي‌دادم‌ تا آنكه‌ در يك‌ روز تابستاني‌ به‌ مزرعه‌ رفتم‌ تا خرمن‌ كوبي‌ كنم‌. گندم‌ها را جمع‌ كردم‌ و منتظر وزش‌ نسيمي‌ بودم‌ تا آنها را باد دهم‌ و از كاه‌ جدا كنم‌؛ ولي‌ هرچه‌ صبر كردم‌ بادي‌ نيامد؛ به‌ ناچار به‌ طرف‌ ده‌ برگشتم‌. در بين‌ راه‌ يكي‌ از فقراي‌ ده‌ به‌ من‌ رسيد و گفت‌: امسال‌ از محصولت‌ به‌ ما ندادي‌ ! آيا فراموش‌ كرده‌اي‌ ؟ پاسخ‌ دادم‌: خدا نكند فقرا را فراموش‌ كنم‌؛ ولي‌ هنوز محصول‌ را جمع‌ نكردم‌؛ ولي‌ بدان‌ كه‌ حقّ تو محفوظ‌ است‌. او خوشحال‌ به‌ طرف‌ ده‌ رفت‌؛ ولي‌ من‌ آرام‌ نبودم‌؛ بنابراين‌ به‌ مزرعه‌ برگشتم‌ و با زحمت‌ زياد مقداري‌ گندم‌ جمع‌ كردم‌ و منزل‌ آن‌ فقير بردم‌ و قدري‌ هم‌ علـوفه‌ بـراي‌ گوسفندان‌ چيدم‌ و حدود عصر همراه‌ گندم‌ها و علوفه‌ها به‌ سوي‌ ده‌ راه‌ افتادم‌.
 قبل‌ از ورود به‌ ده‌، به‌ باغ‌ معروف‌ امامزاده‌ رسيدم‌. در آنجا دو امامزاده‌ به‌ نام‌هاي‌ امامزاده‌ جعفر و امام‌زاده‌ صالح‌ مدفون‌اند. روي‌ سكويي‌ در امامزاده‌ نشستم‌ تا نفسي‌ تازه‌ كنم‌ و گندم‌ و علوفه‌ را هم‌ در كناري‌ نهادم‌. همان‌گونه‌ كه‌ به‌ سمت‌ صحرا نگاه‌ مي‌كردم‌ ديدم‌ دو جوان‌ ـ كه‌ يكي‌ از آنها بسيار زيبا و خوش‌ قدّ و قامت‌ بود ـ به‌ سوي‌ من‌ آمدند. لباس‌ آنها عربي‌ بود و عمامه‌ي‌ سبز به‌ سر داشتند. وقتي‌ به‌ من‌ رسيدند، آن‌ آقاي‌ خوشرو و با شخصيّت‌ به‌ من‌ فرمود: كربلايي‌ كاظم‌ بيا با هم‌ برويم‌ و فاتحه‌اي‌ در اين‌ امامزاده‌ بخوانيم‌. من‌ اطاعت‌ كردم‌ و پشت‌ سر آنها راه‌ افتادم‌. وقتي‌ داخل‌ شدند پس‌ از خواندن‌ فاتحه‌، سر قبر امامزاده‌ي‌ اوّل‌ به‌ سوي‌ امامزاده‌ي‌ بعدي‌ رفتند و چيزهايي‌ خواند كه‌ من‌ متوجّه‌ نمي‌شدم‌؛ بدين‌ جهت‌ ساكت‌ ايستادم‌ و به‌ كتيبه‌ها نگاه‌ مي‌كردم‌. در اين‌ هنگام‌ همان‌ آقا فرمودند: كربلايي‌ كاظم‌! چرا چيزي‌ نمي‌خواني‌ ؟ عرض‌ كردم‌: آقا!سواد ندارم‌.
 آن‌ بزرگوار نزد من‌ آمد و دست‌ روي‌ سينه‌ي‌ من‌ گذاشت‌ و محكم‌ فشار داد و فرمود: حالا بخوان‌! عرض‌ كردم‌: چه‌ بخوانم‌؟ فرمود: اينطور بخوان‌:
 بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحيم‌
 اِنَّ رَبَّكُمُ اللّه‌ الّذي‌ خَلَقَ السَمواتِ و الارَضَ في‌ سِتَّةِ ايّامُ ثُمَّ اسْتَوي‌ علي‌ العرش‌ ... (سوره‌ اعراف‌ آيه‌ 53)
 من‌ اين‌ آيه‌ را با چند آيه‌ ديگر به‌ همراه‌ آن‌ آقا خواندم‌ و ايشان‌ هم‌ چنان‌ دست‌ به‌ سينه‌ من‌ مي‌كشيد تا رسيدم‌ به‌ آخر آيه‌ 59: اِنّي‌ اَخافُ عَلَيْكُم‌ عَذابَ يَومٍ عَظيم‌.
 صورتم‌ را برگرداندم‌ كه‌ به‌ آن‌ آقا چيزي‌ بگويم‌، ناگهان‌ متوجّه‌ شدم‌، كسي‌ آنجا نيست‌ و از اين‌رو بي‌هوش‌ بر روي‌ زمين‌ افتادم‌. نزديك‌ اذان‌ صبح‌ به‌هوش‌ آمدم‌ واز امامزاده‌ به‌ سوي‌ ده‌ رفتم‌. در بين‌ راه‌ فهميدم‌ كلمات‌ عربي‌ زيادي‌ مي‌دانم‌. خود را به‌ منزل‌ رساندم‌ و سپس‌ به‌ يادم‌ آمد تشرّفي‌ يافته‌ بودم‌. بعد علوفه‌ گوسفندان‌ را بردم‌ و صبح‌ روز بعد هم‌ گندم‌ها را به‌ آن‌ مرد مستمند رساندم‌ . سپس‌ نزد پيش‌نماز رفتم‌ و داستان‌ را براي‌ ايشان‌ نقل‌ كردم‌. به‌ من‌ فرمود: آنچه‌ را مي‌داني‌ بخوان‌! من‌ هم‌ خواندم‌. فرمود: اينها كه‌ مي‌خواني‌ آيات‌ قرآن‌ است‌ . به‌اين‌ ترتيب‌ بي‌نظير، حافظ‌ قرآن‌ شدم‌.
 حضرت‌ آيت‌ الله‌ ميلاني‌ (ره‌) در نشست‌هاي‌ بسياري‌ با كربلايي‌ محمّد كاظم‌ ساروقي‌ ملاقات‌ كردند و چنين‌ اظهار فرمودند:
 «حقيقتاً مهارتشان‌ در اطّلاع‌ به‌ آيات‌ و كلمات‌ قرآن‌ مجيد امري‌ بر خلاف‌ عادت‌ و موهبتي‌ الهيّه‌ است‌. هر كه‌ با ايشان‌ قدري‌ معاشرت‌ كند و اوضاع‌ و احوال‌ ايشان‌ را در امور عادي‌ زندگي‌ بداند، متوجّه‌ مي‌شود كه‌ اين‌گونه‌ تسلّط‌ ايشان‌ در معرفت‌ به‌ جميع‌ خصوصيات‌ قرآن‌ مجيد، كرامتي‌ فوق‌العاده‌ است‌.»

 پند انديش‌ها:
 اجراي‌ ضوابط‌ الهي‌ و اعمال‌ عبادي‌ به‌ خصوص‌ پرداخت‌ حق‌ ديگران‌.


**
نورانيّت‌ قرآن ، برگرفته از کتاب اخلاق منتظِر نوشته آقای دکتر حسین فریدونی است که متن کامل این کتاب از طریق پورتال اطلاع رسانی موسسه فرهنگی نبا قابل دریافت می باشد.


مطالب مرتبط :
مطالب جديد تر :
مطالب قديمي تر :

 
< قبل   بعد >

آخرین داستان ها

مخاطبین

کودک
جوان
دانشجو
معلمین
پژوهشگران
والدین
بانوان
عموم

استفاده یا کپی از مطالب ارایه شده، تنها درصورت ذکر منبع: "موسسه فرهنگی نباء، www.NabaCultural.Org" مجاز می باشد.
طراحی شده توسط شرکت طرح هفت