صفحه اصلی

عاشق‌ با همّت چاپ ارسال به دوست
نویسنده : دکتر حسین فریدونی
ناشر : موسسه فرهنگی نبا
منبع : کتاب اخلاق منتظِر
حاج‌ صادق‌ كربلايي‌ مي‌گويد: در مغازه‌ي‌ خيّاطي‌ برادرم‌ كار مي‌كردم‌ كه‌ تصميم‌ به‌ ازدواج‌ گرفتم‌؛ ولي‌ موفّق‌ به‌ جلب‌ رضايت‌ خانواده‌ي‌ مورد نظر نشدم‌. به‌ اميد آنكه‌ حاجت‌ روا شود، قصد كردم‌ كه‌ شب‌هاي‌ چهارشنبه‌ از كربلا تا مسجد سهله‌ پياده‌ بروم‌.
ياد ندارم‌ كه‌ چند شب‌ چهارشنبه‌ مشرّف‌ شدم‌ ولي‌ در يكي‌ از همين‌ شب‌ها، وقتي‌ از كربلا حركت‌ كردم‌، قدري‌ خوراكي‌ در كوله‌ام‌ گذاشتم‌ و به‌ پشتم‌ بستم‌. پاپوش‌هاي‌ بندي‌ام‌ را پوشيدم‌ و يك‌ چوب‌دستي‌ برداشتم‌ و بعد از نماز مغرب‌ و عشا در حال‌ ذكر و دعااز كربلا حركت‌ كردم‌. مقداري‌ از راه‌ طي‌ كرده‌ بودم‌ كه‌ ناگاه‌ شنيدم‌ كسي‌ پشت‌ سرم‌ حركت‌ مي‌ كند و گويا ياالله‌ مي‌ گويد. ترسيدم‌ دزد باشد؛ لذا سريع‌تر گام‌ برداشتم‌ ولي‌ بعد، فكر كردم‌ كه‌ اگر دزد بود، ياالله‌ نمي‌ گفت‌ كه‌ مرا خبر كند؛ بدين‌ منظور آهسته‌تر حركت‌ كردم‌ تا به‌ من‌ رسيد. به‌ او سلام‌ كردم‌. پاسخ‌ داد: و عليك‌ السّلام‌ و رحمه‌ الله‌. پيراهن‌ بلند و چهره‌اي‌ بسيار جذّاب‌ داشت‌. بالهجه‌ي‌ شيواي‌ عربي‌ فرمود: حاج‌ صادق‌ به‌ سهله‌ مي‌روي‌ ؟
 عرض‌ كردم‌: اگر اشتباه‌ نكنم‌، شما هم‌ به‌ آنجا مي‌رويد.
 فرمود: آري‌! خوشحال‌ شدم‌ كه‌ رفيق‌راهي‌ پيدا كردم‌ كه‌ با هم‌ همراه‌ مي‌شويم‌. در بين‌ راه‌ مصائب‌ اهل‌ بيت‌ علیهم السلام را مي‌خوانديم‌. اول‌ ايشان‌ مصيبت‌ حضرت‌ علي‌ اصغر سيّد الشّهدا علیهما السلام و آوردنشان‌ به‌ خيمه‌گاه‌ را خواند و بعد هم‌ من‌ همان‌ مصيبت‌ را به‌ اشعار عربي‌ خواندم‌:
 كَم‌ ذِا القُعُودِ وَ دينَكم‌ هَدَمَتْ قَواعِدُهُ الرَّفيعه‌
 اَتري‌ تجيي‌ءُ فجيعَة‌ بَاَمضَّ مِنْ تلك‌ الفَجيعة‌
 حيثُ الحسين‌ بكربلاء خيل‌ العدَي‌ طحنت‌ ضُلُوعه‌
 و رضيعه‌ بدم‌ الوريد فخضّبَ فاطلُبْ رَضيعَه‌
 (سيّد حيدر حلّي‌ )
 در اين‌ اشعار به‌ حضرت‌ وليّ عصر ارواحنا فداه‌ خطاب‌ است‌ كه‌:
 اي‌ آقاي‌ من‌! تا كي‌ قعود و نشستن‌، برخيز و قيام‌ كن‌،چرا كه‌ پايه‌ هاي‌ بلند دين‌ شما ويران‌ گرديد، آنگاه‌ كه‌ اين‌ امر تأثّرآور آمد؛ آيا آن‌ را مي‌ بيني‌ ؟ آيا دلخراش‌تر از اين‌، موضوع‌ ديگري‌ هست‌؟ وقتي‌كه‌ حسين‌ علیه السلام به‌ كربلا آمد، خيل‌ دشمنان‌ گرداگرد او را گرفتند و نيزه‌ها را به‌ دو پهلوي‌ او زدند و طفل‌ شيرخواره‌اش‌ نيز آغشته‌ به‌ خون‌ گرديد. پس‌ اي‌ آقاي‌ من‌ برخيز و خونخواهي‌ او را بنما.
 ناگاه‌ آن‌ آقا روي‌ زمين‌ نشست‌ و فرمود: بنشين‌ !بعد گريه‌ كرد و من‌ هم‌ گريستم‌. پس‌ از گريه‌ اي‌ مفصّل‌ برخاستيم‌ و راه‌ افتاديم‌. مقدار اندكي‌ رفته‌ بوديم‌ كه‌ فرمود: اين‌ مسجد سهله‌ است‌. تو برو و برنامه‌ات‌ را انجام‌ بده‌. من‌ هم‌ كاري‌ دارم‌ به‌ دنبال‌ آن‌ مي‌ روم‌ و زماني‌كه‌ به‌ كربلا برگردي‌ ، كارت‌ درست‌ شده‌است‌. بعد از خداحافظي‌ دعا كرد و رفت‌.
 درمسجد مشغول‌ دعا و نماز شدم‌ كه‌ ناگاه‌ به‌ خاطرم‌ آمد كه‌ هفته‌ پيش‌، همه‌ در خواب‌ بودند و خيلي‌ خلوت‌ بود، ولي‌ اكنون‌ تمام‌ جمعيّت‌ بيدار بودند؛ چون‌ هرگاه‌ به‌ مسجد مي‌رسيدم‌ يا قبل‌ از اذان‌ صبح‌ بود يا اذان‌ را گفته‌ بودند.
 ساعتم‌ را كه‌ ديدم‌، 10 شب‌ بود. گمان‌ كردم‌ ساعتم‌ خراب‌ است‌. از ديگران‌ هم‌ كه‌ پرسيدم‌، گفتند: ساعت‌ 10 است‌ تعجّبم‌ زيادتر شد، يك‌آن‌ به‌ فكر همسفرم‌ افتادم‌ . او كه‌ بود؟ چه‌ جملاتي‌ را به‌ من‌ گفت‌؟ و حال‌ باآنكه‌ زياد هم‌ راه‌ نرفته‌ بودم‌، گفت‌: اين‌ مسجد سهله‌ است‌.
 آن‌وقت‌ فهميدم‌ كه‌ به‌ فيض‌ ملاقات‌ حضرت‌ وليّ عصر ارواحنا فداه‌ رسيدم‌؛ ولي‌ حضرت‌ را نشناخته‌ام‌؛ لذا تا صبح‌ گريه‌ مي‌كردم‌ و مي‌گفتم‌: اي‌ كاش‌ آن‌ حضرت‌ را شناخته‌ بودم‌ و از محضر مباركشان‌ بهره‌ مي‌بردم‌.
 وقتي‌ از مسجد بيرون‌ آمدم‌، ماشين‌ حاضر بود و راننده‌ داد مي‌زد: كربلا! كربلا! به‌ كربلا كه‌ برگشتم‌، يكسر در مغازه‌ رفتم‌ و مغازه‌ را باز كردم‌؛ ولي‌ خيلي‌ طول‌ كشيد تا برادرم‌ آمد. پرسيدم‌: چرا اينقدر دير آمديد؟ با خنده‌ گفت‌: دنبال‌ امر خير شما بوديم‌ و پس‌ از گفت‌ وگوي‌ لازم‌ با خانواده‌ي‌ دختر، قرار شد امروز جلسه‌ي‌ عقد باشد.

 پند انديش‌ها:
 برپايي‌ عزاي‌ امام‌ حسين‌ علیه السلام و بيان‌ مصائب‌ سرباز قنداقي‌ امام‌ حسين‌ علیه السلام ؛يعني‌ باب‌ الحوائج‌ إلي‌ الله‌ حضرت‌ علي‌ اصغر علیه السلام .


**
عاشق‌ با همّت ، برگرفته از کتاب اخلاق منتظِر نوشته آقای دکتر حسین فریدونی است که متن کامل این کتاب از طریق پورتال اطلاع رسانی موسسه فرهنگی نبا قابل دریافت می باشد.


مطالب مرتبط :
مطالب جديد تر :
مطالب قديمي تر :

 
< قبل   بعد >

آخرین داستان ها

مخاطبین

کودک
جوان
دانشجو
معلمین
پژوهشگران
والدین
بانوان
عموم

استفاده یا کپی از مطالب ارایه شده، تنها درصورت ذکر منبع: "موسسه فرهنگی نباء، www.NabaCultural.Org" مجاز می باشد.
طراحی شده توسط شرکت طرح هفت