| مردم داري |
|
|
| نویسنده : دکتر حسین فریدونی | |
| ناشر : موسسه فرهنگی نبا | |
| منبع : کتاب اخلاق منتظِر | |
|
مرد موثّقي ـ كه چند سال پيش از ايران به حيدرآباد هند رفته بود ـ
نقل ميكند: حدود يك هفته در منزلي ساكن بودم كه پـدر و مـادري
به همـراه فـرزندانشان در آن زنـدگانـي ميكردند. روزي يكي از دو
فرزند گفت: پدرم حدود 70 سال داشت كه در اثناي انجام فريضه ي حج
، 4 سال پيش، مورد عنايت خاصّهي حضرت وليّ عصر ارواحنا فداه قرار
گرفت. خودت داستان را از او بپرس.
آن سعادتمند گفت: روزي فرصت را مغتنم شمردم و از پدر خانواده ـ
كه نامش محمّد و نام خانوادگي اش حسين بود ـ جريان را پرسيدم و
اينگونه شرح داد:
در تشرفّم به مكّه معظّمه ـ كه به همراه همسرم انجام شد ـ به هنگام طواف بيت الله در دور دوم يا سوم گرفتار حالت عجيبي بودم؛ ولي به هر زحمتي، دور هفتم را تمام كردم؛ در حاليكه، آن چنان حالت ضعف و بيماري بر من مستولي گرديده بود كه به همسرم گفتم: مرا به كناري منتقل كنند. در حاليكه پشتـم را به ديـوار نـزديك زمـزم تكيه داده بودم، آن چنـان ضعيـف و بـيحال بـودم كـه يقيـن كـردم اين نفس هاي آخر است كه ميكشم؛ از اين رو به همسرم وصيّت كردم كه وقتي از دنيا رفتم ـ در اين هنگام با همسرم به شدّت گريه مي كرديم ـ به كاروان خبر دهد و مرا به حيدر آباد منتقل كنند و در همانجا به خاك سپارند. دراين لحظات بودكه مردي بسيارنوراني، قدبلند،باچهرهاي سرخگون در حاليكه عرقچيني بر سر نهاده بود با عبايي آبي رنگ آمد و دست مرا گرفت و بلند كرد. ليواني را كه همراهم بود به همسرم داد و به زبان اردو فرمود: قدري از آب زمزم بياوريد. همسرم آب را كه آورد، همهي ليوان آب را به پشت سرم ريخت و عجيب آنكه مرا عزيز ـ يعني نامي كه فقط نزديكانم مرا به آن مي نامند ـ صدا مي كرد .سپس فرمود: برخيز كه خوب مي شوي ! بعد ليوان آب دوم را خواست و دستانم را تا آرنج شست و ليوان آب بعدي را بر سرم ريخت. به كلّي خوب شدم و ضعفم از بين رفت و جاي آن نشاطي خاص آمد. پرسيدم: آقا شما كيستيد و از كجا آمدهايد؟ جملهاي فرمود كه درست متوجّه نشدم. روي دستهاي او افتادم و شروع كردم به بوسيدن. وقتي خواستم پاي او راببوسم نگذاشت. بعد هم از پيش چشمانم پنهان شد و هرچه دنبال او گشتم وي را نيافتم. حاج محمّد حسين ميگفت: در عمرم همواره به مردم كمك كردم و هيچگاه اهمّيّت نميدادم كه فرد محتاج، داراي چه عقيده و سليقهاي است؛ هر كه نزدم ميآمد دست خالي او را برنميگرداندم؛ به خصوص نسبت به شيعيان! از خصوصيّات ديگرم حسابهاي مالي دقيقم بود و همچنين خواندن نماز اول وقت و نمازشب. پند انديشها: 1) دقّت در حسابهاي مالي 2) سروقت خواندن نمازها و قرائت نماز شب 3) رواكردن حوايج مردم ** مردم داري ، برگرفته از کتاب اخلاق منتظِر نوشته آقای دکتر حسین فریدونی است که متن کامل این کتاب از طریق پورتال اطلاع رسانی موسسه فرهنگی نبا قابل دریافت می باشد. مطالب جديد تر :
مطالب قديمي تر :
|
| < قبل | بعد > |
|---|